مناجات شب قدری با خداوند کریم
بیا بـشـنـو امـشـب خـبـرهـای تـازه خـبـر میدهـنـد از سـفـرهای تـازه بیا فکـر کن بعد از این ای کـبـوتر به پــرواز بـا بـال و پـرهـای تـازه بیا عـاشـقـی کن همین لحـظـهها را که مـعـشـوق دارد نـظـرهای تـازه که امشب بـگـیـرند حـکـم شکـفـتن در این باغ، خـونینجگـرهای تازه تو هم کـربلایی شو ای دل بـیارای شبت را به شمس و قــمرهای تازه از این کهنگیها رها باش و در خود ببین بعد از امشب، سحـرهای تازه |